
فهرست مطالب ارائه شده
* شما دوستان مي توانيد جهت دسترسي سريعتر به مطلب مورد نظر از منوي زير استفاده نمائيد. *
در اين بخش از وبلاگ شما دوست عزيز مي توانيد از طريق لينک کردن سه روي سکه در وبلاگ خود و درج نام وبلاگ خود جهت تبادل لينک در قسمت نظرات وبلاگ اقدام نمائيد .
باتشکر از شما دوست عزيز

بخش :
مفهوم انتظار ۲
حال برای این دسته و همچنین برای پیروان ادیان الهی که به دنبال منجی هستند پیشنهاد دیگری وجود دارد و آن همان رجوع به منجی آخرین دین الهی است شخصیتی که در تمام ادیان الهی به آن اشاره شده و حتی با درک درست مفهوم منجی و الهی بودن این امر که در خواست و توجه ویژه آفریننده ی قادر و دانا در خلقت جهان از اول وجود داشته می توان در تمام ادیان چه الهی و چه غیر الهی و فقط با در نظر گرفتن تدبیر الهی در امر آفرینش و این ظرافت از سوی پروردگار عالم و دانا دید که چگونه حتی با ارائه این فرهنگ از سوی بی دینان خواسته از این طریق هدایت شوند به سوی آیین درست و رسیدن به کمال آفرینش و آنچه خداوند آنرا از انسانها خواسته است ، پس حال آنچه با تمام بشریت باید درباره اش گفتگو شود پاسخ به نیاز های بشریت است که در سایه لطف پروردگار حکیم و علیم بدان می توان تحقق بخشید.
با رجوع به دستورات الهی دیده می شود که وجود شخصیت منجی پاسخ گو و حلال این معضلات می باشد حال اختلاف فاحش در بین ادیان این نکته است که منجی در کدام دین حقیقت منجی است تا آن دین ضامن تحقق این حقیقت و عمل به دستورات آن دین رسیدن به مفهوم واقعی انتظار و منتظران را تضمین نماید ، برای روشن تر شدن این موضوع باید دید که خداوند در ادیان در مورد منجی چه بیان فرموده است واضح است همان گونه که اعتقاد به تکامل همه جانبه جهان وجود دارد وانسان نیز بخشی از کل جهان است پس دین نیز از سوی خالق حکیم نیاز به تکمیل شدن دارد حال تکامل جنبه ای دارد که برای واضح شدن این بحث نیاز به بررسی یکی از ابعاد اصلی تکامل می باشد و آن مسئله ظرفیت است اگر لیوانی بیش از ظرفیت و گنجایش خود پر شود اتفاقی رخ می دهد و آن سر ریز شدن اضافی آن ماده یا مایعی خواهد بود که بیش از ظرفیت لیوان به آن تحمیل شده بود و حال اگر این ماده یا مایع بسیار ارزشمند باشد حتی سرریز شدن و هدر رفت قطره ای از آن موجب اسراف و ضایع شدن نعمتی است که ممکن بود با از دست ندادنش عاید شود . حال در بحث تکامل جهان و در ضمن آن انسان که سیر تکاملی آن بالاخص در تفکر و اندیشه کاملاً بارز است بحث خالق حکیم و دانا مطرح است و اینکه سعادت و تکامل بشر را چگونه با تکمیل ظرفیتشان رقم زده است ، آن مدبری که نظام آفرینش را در عین پیچیدگی بدون کوچکترین کاستی در دقت جایگزاری اجزاء آن صورت داده است ، بحث تکامل دین را بر حسب تکامل بشر و به وجود آمدن جوامع بشری در مسیر تکامل قرار داده و به مراتب دستورات الهی را وضع نموده است که در نهایت تکامل بشری به لحاظ استعداد در درک مفاهیم و استنباط ، دین مقدس اسلام را به عنوان آخرین دین الهی برای بشر فرستاده است و در این دین توسط پیامبر خاتم محمد مصطفی ( ص) اشاره به وجود نازنین منجی عالم بشریت نموده و مذهب تشیع با گرایش بی نظیر پیروانش به سوی سفارش پیامبراسلام (ص) تجلی مفهوم واقعی انتظار می باشند ، آنچه که بدان از سوی خاتم انبیاء تاکید فراوان شده است ، حال برای ادیان الهی این پاسخ بجا خواهد بود که بدانند منجی آنان آمده و ظهور کرده است حتی منجی دین یهود و حتی منجی دین مسیح به عقیده ی بنده نیز آمده اند البته نه منجی آخرالزمان بلکه منجی نجات دهنده آنها از تحریفاتی دینی که دچارش بودند و هستند و لکین آنچه در این ادیان بدان سفارش شده بودند در عین راست بودن راهشان اکنون در راه کج قرار گرفته اند و نه راه درست در اصل سفارش به منجی در دین ایشان همان فرستاده خداوند حکیم در تکامل دین می باشد که خاتم انبیاء اصلاح کننده و هم سو کننده بر تمام ادیان الهی است از جانب خداوند حق ، و آنان از پاسخ به امر الهی در این آزمایش که گرایش به دین واحد و کامل است در حال حاضر بیرون نیامده اند اگر موفق بشوند مفهوم واقعی منجی را نیز با اسلام آوردن در دین خود نیز می یابند که بدان نیز سفارش شده اند (در واقع ادیان قبل از اسلام یک منجی بعنوان نجات دهنده ی دین از تحریفات دارند و تمام ادیان و همینطور اسلام یک منجی واحد دارند که نجات دهنده بشریت است ) .
اسلام و بخصوص مذهب تشیع با تکیه بر معارف رسیده از اهل بیت (علیهما السلام) که متصل به ذات احدیت بودند، معرف واقعی ابعاد مختلف و ویژگی های بارز این منجی می باشد . پس با این جملات در پاراگراف آخر این نوشته اینگونه نتیجه گیری می نمایم که بحث منجی بسیار عمیق و معرفتی بسیار والاست و در نظام آفرینش از سوی خالق هستی با درایت گنجانده شده تا در زمان خاص حقیقت آشکار شود که تمام بشریت با حکیم قرار دادن خالق یکتا ، پاسخ آخرین نیاز بشر آخرالزمان را به منجی درک کنند با درک این مفهوم والا و با رجوع به اسلام و مذهب تشیع به عنوان هدف مندترین مذهب جهانی در امر منجی که خاستگاه آن اهل بیت پیامبر اسلام محمد مصطفی ( ص) می باشد راه حقیقت و راه درست منتظر بودن را بهتر بشناسند که سعادت بشر آخرالزمان در این امر است .
باشد که در این امر مقاله شخصیت منجی و نیاز به این شخصیت الهی را به درستی مطرح کرده باشیم . این مقدمه ای بود جهت شروع مبحث مفهوم اتنظار منجی و ابعاد این انتظار که انشا ءالله و به امید داشتن توفیق در شماره های بعدی بررسی خواهد شد .
منابع و ماخذ :
-سوره بقره 2 تا آیه 30
- سوره ص 38تا 26
که نشان دهنده انتخاب خلیفه خدا برروی زمین از جانب خداوند حکیم و عالم می باشد .
- امام مهدی در حدیث ثقلین – بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود
- حدیث ثقلین .....و انا تارک فیکم ثقلین لهما کتاب الله فیه الهدی والنور ، فخذوا بکتاب الله و استمسکوابه فحث علی کتاب الله و رغبث فیه ، ثم قال و اهل بیتی ، اذکر کم الله فی اهل بیتی . اذکر کم الله فی اهل بیتی . اذکر کم السر فی اهل بیتی
( قال رسول اللله ) : انی تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر . کتاب الله حبل ممدود ما بین السما و الارض و عترتی اهل بیتی و انهما لا یفترقا حتی یردوا علی الحوض .
- آیه تطهیر – سوره الحزاب آیه 33
- سوره مائده آیه 67
( ای پیامبر آنچه از سوی خدایت بر تو فرستاده شده به مردم ابلاغ کن و اگر چنین نکنی ، گویی که اساسا" رسالت او را به مردم نرسانده ای ( در حجه الوداع معرفی امام علی ( ع) به جانشینی خدا در طرفین بعد از پیامبر خدا )
وحید(تنها)
معرفي به دوستان
[+]
نوشته شده توسط
وحید(تنهای تنها)
تاريخ : یکشنبه پنجم مهر 1388
![]()
|
بخش :
مفهوم انتظار
زمانی که تصمیم گرفتم قلم به دست بگیرم برای نوشتن با توجه به مطالبی که در ذهن داشتم راحت بودم چرا که حرفهای زیادی برای گفتن داشتم که نوشته شوند ولی به محض اینکه صفحه سفیدی را با نام خدا شروع کردم نوشتن برایم سنگین شد چرا که احساس کردم موضوع یک باور عمیق اسلامی و بهتر بگویم یک باور انسانی ژرف دست از همان دورانی که نخستین جوامع بشری تحقیق یافته تاکنون شاهد بوده ایم که این مسئله مهمتر و بارزتر از گذشته جلوه گر شده آنچه که ادیان الهی بسیار روشن تر و واضح تر با آن ارتباط بر قرار کرده و آنرا به عنوان هدفی که خود دارای اهداف بزرگ و سعادتمندانه است در نظر دارد و جزئی از اساس کلی نظام دینی را در تمام ادیان بالاخص ادیان الهی شامل می شود و آن چیزی نیست جز آنچه و یا بهتر بگویم آنکس که نماینده خداوند است جهت نجات بشریت و رسانیدن پیام ، پیام آوران الهی و اجرای دستورات و حدود الهی که در برهه ای از زمان و گذشتن از دوران ها دچار تحریف و نا ملایمتی های شدید به دور از غرض شده هر چند در این تحریفات نقش ایثار کرده اند عده ای با غرض و بینش عمیق نسبت به عقاید دین داران جهت منافع خود و با نیت خود خواهی قدم برداشته اند . که وجود حرکات ناشایست این افراد موجب وجود نیاز در بشریت و جامعه ای می شوند که دستخوش غفلت شده ،این افراد می توانند جامعه را بدون توجه به وضع پیش آمده در عقاید و اصول دچار تغییر کنند و اعمال مردم را تحت عقاید خود قرار دهند و اینگونه می شود وقتی که مردم بعد از سالها نیاز به رجوع به اصلی از اصول واساسی از کل می کنند مفهوم منجی و انتظار را می یابند ، ، و این زمان است که متوجه می شوند که چه انحرافاتی رخ داده و انتظار کسی را باید بکشند که او اصلاح کننده اموری است که به فساد کشیده شده اند ، پس مردم منتظر می شوند ، منتظران به ظهور در تمام جوامع بشری عصر قدیم و جدید و دورانی که ما اکنون تاریخ آن را رقم می زنیم انتظار منجی را کشیده و به دنبال مصلح بوده اند . حال نکته ای قابل توجهی جامعه ای را که دچار کمبود های ناشی از ضعف در هدایت و رهبری شده است را تحت تاثیر قرار می دهد و آن انتظار منجی است منجی کیست چه کسی منجی خواهد بود برای اینکه این جامعه بحران زده را از منجی مطلع کرد پاسخ به سوالاتی لازم و ضروری است .
برای شروع سوالی طرح می شود منجی کیست و چه ویزگی هایی دارد ؟ ( منتظر چه کسی باید بود ؟)
منجی کسی است که برنامه جامع و کامل ، که تمام خیر و سعادت بشر در جهت رسیدن به کمال انسانیت و تقرب به درگاه الهی را با خود دارد داشته باشد .
تا بشریت را نجات دهد و حال ویژگی های منجی، باید در درجه اول با خدای یکتا که قدرت تمام و دانا ی بی همتاست ارتباط داشته در حقیقت منجی باید فردی باشد که در روی زمین خلیفه السر باشد و این نمیتوانند تحقق یابد مگر با خواست خدا پس باید منتظر کسی بود که خداوند او را انتخاب کرده است حال ویژگی هایی نظیر علم و آگاهی و قدرت و...تماما"در سایه نمایندگی خداوند به حد اعلی خود در منجی می رسند ، پس بهترین ویژگی منجی منتخب خدا بودن اوست چرا که این خداوند است که خلیفه مردم را خود بر روی زمین را انتخاب می کنند . حال منجی شناخته شد.
در تمام جوامع و ادیان انتظار کسی را کشیدن جهت مقابله با مشکلات کلی و بنیادین بشریت مختص فردی است که در اصل حالتی فوق بشری دارد در عین اینکه خود از جنس بشر است. با توجه به مطالب بیان شده می توان استنباط کرد که انتظار مفهوم بزرگی دارد و آن نیست جز هدف بشریت آنچه بشریت در طی دوران ها راه آن را گم کرده است نجات ، خیر وبرکت ، سعادت و کمال ، راه راست و درست ( چرا راه راست و درست برای اینکه بعضی مواقع عده ای در راه کج ولی مسیر راست در حال حرکتند و این نهایت غفلت خواهد بود چرا که هر راه راستی نشان دهنده راه درست یا همان طراط المستقیم نیست . ) این ها مواردی بود که در صورت رسیدن انسان به آنها می توان مفهوم قرب الهی را درک کرد ، حال موضوع مهم دیگری که می توان مطرح کرد بحث شخص منجی است و اینکه این همه ادیان و شاید هم کسانی که به هیچ دینی هم اعتقاد ندارند ، چه ادیان الهی و چه غیر الهی ، آیا تمامی این ادیان و حتی باورهای منتظر در جهانی با این وسعت باید منتظر یک شخص باشند پاسخ به این موضوع نیز با توجه به اشاره ای که شد روشن است ،در مورد ادیان غیر الهی و کسانی که به دین اعتقاد ندارند باید اینگونه گفت که اگر انتظار شخصی را می کشند که جهان را نجات دهد از هر گونه ، بی عدالتی ها ، بی نظمی ها ، تضاد ها ، نفاق ها ، و دیگر ناملایمتی های موجود بایستی به دنبال شخصی ایده ال و آرمانی باشند که این شخص دارای خصوصیاتی باشد که بتواند تمام جوامع جهانی را هم سو کرده و بر تمام مشکلات فایق آید و همانطور که اشاره شد این ویژگی هایی را می طلبد که در منجی ادیان الهی نهفته است و اصل آن به واسطه فیض الهی بودن این شخصیت مربوط است پس پیشنهاد به کسانی که در این دسته قرار دارند و احساس نیاز به شخصی پیدا کرده اند که می توانند جامعه را به آرمان اصلی آن یعنی عدالت و سعادت و کمال برساند این است که به ادیان الهی در بحث منجی رجوع نمایند.
وحید(تنهای تنها)
معرفي به دوستان
[+]
نوشته شده توسط
وحید(تنهای تنها)
تاريخ : دوشنبه سی ام شهریور 1388
![]()
|
بخش :
تلنگر
غیبت ما
سلام.
سلام یکی از بهترین کلمه ها و یکی از کامل ترین جملات برای شروع یک آشنایی است. می خواهم مطلبی متفاوت بنویسم و برای این که در اصل قضیه سوء تفاهم و انحرافی ایجاد نشود لازم دیدم چند سطری را توضیح دهم در این مقاله مطلبی ارائه شده که شاید در وهله ی اول موضوع توهمی بودن و در نهایت موضوع یک ملاقات به ذهن بیاید ولی نه توهمی است و نه خیالات و نه یک ملاقات بلکه با سند و دلیل می باشد و یک مسئله ی استنباطی است برگرفته ای توقیعات و نامه های آقا صاحب الزمان به علما و بزرگان و دیدار تشرف یافتگان با حضرت و بیان موضوعات مختلف از سوی صاحب الزمان (عج) برای شیعیان و منتظران ظهور آقا. منتها در این مقاله سعی شده تمام خوانندگان این نشریه را در نمایی نزدیک تر و با حسی عجیب تر وارد صحنه ای نمایم که شاید خودشان را دور از این وقایع می پندارند و شاید احساس می کنند سخنان مولا مختص به آن اشخاص و مربوط به مقام ایشان می باشد، باز هم می گویم با داستان و یا با ملاقات و یا با مکاشفه ای تازه روبرو نیستید فقط و فقط یک جایگذاری بین خوانندگان این مقاله و تشرف یافتگان می باشد. با این تفاوت که به طور دسته جمعی رخ داده و با حضور نزدیک در محضر مبارک مولا صاحب الزمان(عج) مواجه شدند.
غیبت ما
راستی غیبت ما به چه معناست؟ می خواهیم بحث غیبت را طوری دیگر توصیف کنیم و طور دیگر به مسئله غیبت نگاه کنیم با توجه به مقدمه بالا بیائیم از پرده ها و حجاب ها بگذریم، به مکانی پاک و مکانی روحانی، عرفانی و خدایی قدم بگذاریم و آن جا اقامتگاه معنوی وربّانی و قدسی حضرت بقیه ا... روحی له الفدا می باشد. با تمام کاستی هایمان، با تمام وجودمان، با تمام حس های زیبایمان، با تمام نیّات خیرمان، با تمام شوق دیدارمان، با تمام حسرت هایمان، با تمام آن چه انتظارش را برده ایم در ذهنمان، اجازه ی ورود دریافت کنیم در صحنه ای که تصویر می کنیم قرار بگیریم کاملاً حضوری و نه حضور جسمانی بلکه در حضور روحانی و معرفتی قرار بگیریم. حال وارد محدوده ی الهی شده ایم آن جایی که امام زمان (عج) به اذن یکتای بی همتا در روی زمین بنا بر حکم خلیفه اللهی که دارد بر امور شیعیان مسلمین، مؤمنین و مردم آزاد و آزاده و کلیه ی امور جهان در محدوده ی خلافت خویش رسیدگی می فرمایند. فضا بسیار نورانی، معطر و زیباست، حضور فرشتگان و ملائکه حس می شود این جا که قرار گرفته ایم حس واماندن در امور و سرگشته شدن و حیرانی بر ما چیره می شود(حتی در تصور ذهنی که الان رخ داده) بی آن که منطقه ی خاصی از کره ی خاکی در نظرمان باشد ولی متوجه این موضوع هستیم این جا آستان مبارک حضرت صاحب الزمان (عج) می باشد0
در این حالت از حیرانی که نه ذهن پاسخی برایش دارد و نه عقلی و نه هوشی مانده منظره ای عجیب پاسخ گو می شود و آن حرکت و جنبش منظم و با قاعده و قانونی است که وقتی دقیق تر می شویم دستگاه خلافت نماینده خداوند حکیم نمایان می شود و امام زمان (عج) در چشم ناظر ما قدم مبارکشان را قرار داده اند و متوجه می شویم که اینجا مکانی است برای جلوه نور خدا بنده ی والا مقام حضرت قائم مقام منجی عالم تمام صاحب زمان نام، خلیفه خدا در این زمان در زمین است این جنت مکان ،مکانی دارد بی وصف و مثال ای عاشقان ، مولای زمان .
حال حضور مولا برایمان درک شده در این فضا و و افتخار به حضورمان در این مکان ( الان زمانش رسیده که خود را بجای علما و تشرف یافتگان قرار دهیم .) امام زمان (عج) اشاره می فرمایند به ما شیعیان که همچنان حیران بودیم ما از عصر تکنولوژی و ارتباطات در ارتباطی قرار گرفته بودیم که باهیچ تکنولوژی جز تکنولوژی فکر و تدبیر در راستای دین الهی اسلام و مذهب بی نظیر شیعه قابل درک نیست، حضرت اشاره می فرمایند به اطراف آن مکان تا ما نیز نظاره گر باشیم، ایشان خیلی دور را نشان می دادند ولی خیلی زود نزدیک می شد در برابر چشمان ناظران ،من که به یاد آیات و روایات در بحث احاطه بر امور از سوی ولی زمان افتاده بودم دیگران که با بنده همراه بودند هم فکر کنم همین حس را داشتند ، نزدیک که شد آقا فرمودند ما در انتظار شمائیم جمع شده اید در این مکان در پی اِسرارتان در دیدن ما ، غافل مانده اید از اعمالتان که باشد حجابی بین ما و شما ، آمده اید تا ببینید آنچه که انجام می دهند مردم جهان و ما آگاهیم بر آنان به اذن خدا ولی از مردم غافل جهان دور از ایمان انتظار ندارم ، از شما شیعیان انتظار دارم کارهای ناپسند ، به فکر مال اندوزی نباشید ، حرام را حلال نکنید ، حلالا را حرام نکنید ، به فکر پدر و مادرتان باشید ، به فکر دوستان و همسایگان باشید ،وقتی دور می افتید از انجام واجبات و ترک محرمات ، این اعمال ناشی از غفلت شما آزرده و پریشان می کند مرا ، شما منتظران ظهور هستید .
غایب از نظر نامیده اید مرا ، من که غایب نباشم از شیعیانم بلکه حاضرم و ناظر، فقط در پس پرده که شده برپا از اعمال شما و شده حجابی بین من و شما من منتظر شما هستم ، حضور یافته اید تا بدانید حقیقت غیبت را ،آنچه هست از سوی شماست و نه از سوی ما ، من خورشید تابان بر روی زمینم ، آنچه که باشد ابری که شد مانع از رسیدن نورم غفلت است از سوی شما ، کارهایتان را سبک ، سنگین کنید ، نامه اعمال شیعیان دوشنبه ها ، پنج شنبه ها به دستم می رسد ، بنگرید چه کارهایی سرزده از سوی شما ، آن سوی این پرده شما هستید بنگرید ، دنیایی که ساخته اید را ، دنیایی که در آن زندگی می کنید ، دنیایی که هر روز در آن هستید بدون تغییری ، دنیایی که پَست می دانید ولی می خواهیدش ، می بینید چه سنگین است اعمال وقتی پرده کنار می رود ، وقتی می بینیم همه جا نام خداست ، همه جا صدای قرآن است ، همه جا یاد اهل بیت است همه جا یاد مهدی (عج) است، از هرکسی بپرسی مولای زمان نام مرا می آورد این ها زیباست و همه جا در تأیید ماست و دعای خیر ما برای نجات شیعیان از جور ظالمان، ما همه که در آنجا هستیم یکصدا گفتیم آری ماهمه شیعیان منتظر حضرتیم تا که به لطف پروردگار ظهر فرمائید ، فرمودند دریغ ای شیعیان و افسوس بر این زیبایی ها که ما در اشک و ناله بسر می بریم در انتظار منتظران ظهورمان ، نام مرا آوردن حسن است و ثواب ، نور الهی را سوی خود آوردن ، برای فرج ما دعا کردن گشایش در کار خود خواستن است ، بدانید دنیا باید از شیعیان الگو بگیرد در رفتار و عمل و آنچه سنگین و سخت است برای ما رفتار ناپسند از سوی شیعیانمان است ، هر صبح و شام در درگاه حق خواستار بخشش شما باشم به جانب حق ، تا که باشد اینگونه رفتار شیعیان پرده هست بین ماو ایشان ، برزبان نام مرا بردن کافی نیست در انتظار منتظر بودن لازم است ، ماهمه گریان شده بودیم ، خجالت زده بودیم شرمنده رفتارمان که تاکنون از ما سرزده بود ، آخر متوجه شده بودیم نامه اعمال ما به دست مولا می رسد همه در فکر رفته بودیم باورش برایمان سخت بود نکاتی تکان دهنده برایمان روشن و نمایان شده بود راستی چرا می گوییم نمایان ، چون فهمیدیم اینجا و از پشت این پرده و از سمتی که ولی زمان مهدی صاحب الامر (عج) قرار دادند اگر قرار بگیریم تفارت ها و تضادها نمایان می شود ولی آن زمان که دوباره در پرده و غیبت می آییم همه چیز عادی است ،زندگی همان گونه جریان دارد تازه فهمیدیم آن فضای روحانی و معنوی خیلی سنگین است ، داغی دارد جهان سوز ، غربتی دارد بی وصف ، از همه دردناکترین آقایی دارد مظلوم و منتظر چقدر مظلوم بود آقا ، آشناترین غریب که در غربتی از غیبت ما قرار داشت ، اشک و ناله در پی اعمال ما به درگاه خدا برای عفو ما ، بخشش و رحمت بر شیعیان داشت ، اینجا مکان حضور نور الهی بود چقدر با سوز صحبت می فرمود مولا و عاشق شیعیان بود و فرجش را انتظار می کشید تا نجات دهد مردم جهان را ،آنچه ایشان را آزرده بود نشان دادند برای حاضران .
بسیار خوشنود از منتظران واقعی در انتظار ،از آنان که دنیاپرست نبودند ، از آنان که دلخوش دلخوشی ها نبودند ، از آنان که نماز بپا می دارند ، شب زنده دارانند ، قرآن می خوانند ، از معلمان علم و عالمان عمل ،از آنان که امر به معروف و نهی از منکر کنند ، از آنان که یاد ائمه و مظلومیت کنند ، از آنان که امر اولیا را احیا کنند ،از آنان که در فرجش دعا می کنند ، از آنان که دل شکسته ای را شاد کنند ، از آنان که شیطان و ظالمین را لعن کنند ، از آنان که سیر نخورند و یادی از یتیمان کوچه فقر کنند ،از آنان که روزه دارانند، از آنان که در مقابل جور جهان و ستمگران خونخوار سکوت نکنند ، از آنان که دین دارند و دین یاری کنند، آری صحبتهایی فرمودند از منتظران، از عاشقان و دلسوزان، از دعاهای شبانه و ناله های هجران، از داغداران جامعه ای که در غفلت رفته اند، ایشان منتظر واقعی بودند، منتظر بهترین منتظران خود، وقتی بخودم آمدم غیبتم بر خودم آشکار شد، گریه هایم در ناله هایم گم شد، دیگران دیگر نبودند در نظرم، بنده بودم و خدایم و یاد آن منتظر، چه غیبتی داشتم در انتظاری که می کشیدم از آن یار منتظر، یک لحظه فکر کردم که مولا چه ها فرمودند، چه کارهایی انجام داده ام که در نامه اعمالم بوده تا کنون و چقدر پریشان شده مولا بر آن اعمال تا کنون، آخر بنده هم شیعه هستم آقا انتظار دارند از من ، وای وای وای بر من. آری خوب که فکر کردم دیدم که غایبم، از آنچه اصل و اساس این دین الهی است غایبم ، از آنچه اهل بیت، شیعیان در پی آن بودند تا کنون با اخلاص بنده غافل بودم غایب از آنها ، هر چند که در راه می نمودم تا کنون فهمیده بودم که در غیبتی بودم تا کنون ، حالتی پیش آمد دیگر نبودم در آن مکان ، دور افتادم از دوستان، دیدم آنان نیز یک به یک برگشته اند از آن حال و هوا، نمی دانم ولی دقت که کردم دیگر ما نبودیم، یعنی جمع نبودیم تاکه ما شویم، بی شک اگر باز هم ما شویم دوباره از غیبت در آمده و به حضور مبارک حضرت صاحب الزمان (روحی الفداء) تشرف می یابیم.
باشد که روزی جمع شویم و حاضر شویم در عصر مولا (عصر ظهور و حکومت امام زمان (عج) ) و بگوییم آقا مائیم منتظران شما. انشاءالله و به امید ظهور مولا .
«اللهم عجل لولیک الفرج»
برگرفته از :
- سوره بقره ، آیه 31
- سوره آل عمران ، آیه 200
- کافی ، ج2، ص 81 ، ح 2
- بحارالانوار ،ج 37 ، فرازی از خطبه غدیر ، ص 214، او پناه دارترین شماست و عالمترینتان ، آنگاه با شیدایی و شیفتگی آه می کشد و لقایش را انتظار می کشد.
- نامه حضرت صاحب الزمان به شیخ مفید
- تشرف علی بن مهزیار به حضور مبارک حضرت ولی عصر (عج)
- و توقیعات و داستان تشرف یافتگان
منابع:
- رهبری برفراز قرون ، سید محمد باقر صدر ، مصطفی شفیعی، عبدالجبار شراره
- دعای امام زمان و دعا باری امام زمان ، سید علی شفیعی
- داستانهایی از امام زمان از کتاب بحارالانوار، محمد باقر بن محمد تقی مجلسی
- جلوه های پنهانی امام عصر (عج)، حسین علی پور
- داستان تشرف یافتگان و صحبت امام زمان (عج) با ان آمده از جمله ارتباط معنوی با حضرت مهدی (عج) . حسین گنجی
- چهل داستان و چهل حدیث ، عبدالله صالحی
وحید (تنهای تنها)
معرفي به دوستان
[+]
نوشته شده توسط
وحید(تنهای تنها)
تاريخ : چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388
![]()
|
بخش :
مهدى شخصى نه مهدى نوعى
بخش دوم :
- حافظ سليمان قندوزى از جابر بن يزيد جعفى نقل كرده مى گويد: شنيدم جابر بن عبداللّه انصارى مى گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به من فرمود:
((يا جابِرُ! اِنَّ اَوْصِيائِى وَاَئمّةَ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِى اَوَّلُهُمْ عَلِيُّ، ثُمَّ الْحَسَنُ، ثُمَّ الْحُسَيْنُ، ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيّ؛ اَلْمَعْرُوفُ بِالْباقِرِ سَتُدْرِكُهُ ياجابِرُ فَاِذا لَقِيتَهُ فَاقْرَئهُ مِنّى السَّلامَ، ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ مُوسىَ بْنُ جَعْفَرٍ، ثُمَّ عَلِىُّ بْنُ مُوسى ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِي ، ثُمَّ عَلِىُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِي ، ثُمَّ الْقائِمُ، اِسْمُهُ اِسْمِى وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِى اِبْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي ، ذاكَ الّذِىِ يَفْتَحُ اللّهُ عَلَى يَدَيْهِ مَشارِقَ الاَرْضِ وَ مَغارِبَها ذَاكَ الّذِى يَغِيبُ عَنْ اَوْلِيائِهِ غَيْبَةً لا يَثْبُتُ عَلَى الْقَوْلِ بِاِمامَتِهِ اِلاّ مَنِ امْتَحَنَ اللّهُ قَلْبَهُ لِلاِيمانِ)).(1)
يعنى :
((اى جابر! اوصياى من و امامان مسلمين بعد از من ، اوّل آنان على بن ابى طالب است ، بعد از او حسن ، بعد از او حسين ، بعد از او على بن حسين ، بعد از او محمد بن على ، معروف به باقر، اى جابر! تو او را درك خواهى كرد و چون به خدمتش رسيدى ، سلام مرا به او برسان ، بعد از او جعفر بن محمد، بعد از او موسى بن جعفر، بعد از او على بن موسى ، بعد از او محمد بن على ، بعد از او على بن محمد، بعد از او حسن بن على ، بعد از او قائم آل محمَّد كه نامش نام من و كنيه اش كنيه من است پسر حسن بن على ، او همان است كه خدا به دست وى ، شرق و غرب زمين را فتح مى كند، او همان است كه از دوستان خويش مدت زيادى غايب مى شود تا حدى كه در اعتقاد به امامت او باقى نمى ماند مگر آنانكه خداوند قلوبشان را با ايمان امتحان كرده است )).
جابر مى گويد: ((گفتم يا رسول اللّه ! آيا مردم در زمان غيبت از وجود وى منتفع مى شوند؟ فرمود: آرى به خدايى كه مرا به حق فرستاده ، مردم در زمان غيبت از نور ولايتش روشنايى مى گيرند چنانكه مردم از آفتاب بهره مى برند با آنكه زير ابرهاست . اى جابر! اينكه گفتم از مكنونات سرّ خداست و از علم مخزون پروردگار مى باشد، آن را اظهار مكن مگر به كسى كه اهليّت دارد)).
- شيخ الاسلام حمّوئى شافعى در فرائد السمطين (2) و حافظ سليمان قندوزى حنفى در ينابيع المودّه (3) از مجاهد از ابن عباس نقل كرده كه يك نفر يهودى به نام ((نعثل )) محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : يا محمَّد! از تو از چيزهايى مى پرسم كه مدتى است در ذهن من خلجان مى كنند، اگر جواب قانع كننده دادى به دست تو مسلمان خواهم شد، حضرت فرمود: بپرس اى اباعماره !... سؤ ال كرد وصى تو كيست ؟ چون هيچ پيامبرى نيست مگر آنكه وصيّى دارد و پيامبر ما، موسى بن عمران به يوشع بن نون وصيّت كرد.
((فَقالَ: نَعَمْ اِنَّ وَصيِّى وَالْخَلِيْفَةَ مِنْ بَعْدِى عَلِىُّ بْنُ اَبِى طالِبٍ، وَ بَعْدَهُ سِبْطايَ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ، يَتْلُوهُ تِسْعةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ اَئمَّةُ اَبْرارٍ. قالَ: يامُحَمَّدُ!فَسَمِّهِمْ لِى قالَ: نَعَمْ اِذا مَضى اَلْحُسَيْنُ فَاِبْنُهُ عَلِيُّ، فَاِذا مَضى عَلِيُّ فَاِبْنُهُ مُحَمَّدٌ، فاِذا مَضى مُحَمَّدٌ فَاِبْنُهُ جَعْفَرٌ فَاِذا مَضى جَعْفَرٌ فَاِبْنُهُ مُوسى ، فَاِذا مَضى مُوسى فَاِبْنُهُ عَلِىُّ فَاِذا مَضى عَلِىُّ فَاِبْنُهُ مُحَمَّدٌ، ثُمَّ اِبْنُهُ عَلِيُّ ثُمَّ اِبْنُهُ حَسَنٌ، ثُمَّ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ، فَهذِهِ اِثْنا عَشَرَ اَئمَّةً عَدَدَ نُقَباءِ بَنِى اِسْرائِيل )).
((رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: آرى وصىّ من و خليفه بعد از من على بن ابى طالب است و بعد از او دو نوه من به ترتيب حسن و حسين هستند، نُه نفر امامان ابرار از صلب حسين خواهند بود. نعثل گفت : يامحمَّد! راست گفتى آن نُه نفر را نام ببر، حضرت فرمود: آرى چون حسين از دنيا رفت ، فرزندش على بن حسين امام است ، و چون على از دنيا رود، پسرش محمَّد، امام خواهد بود و چون محمَّد باقر از دنيا رفت ، پسرش جعفر صادق ، امام خواهد بود و چون جعفر از دنيا رود، پسرش موسى امام خواهد بود و چون موسى وفات كند، پسرش على امام خواهد بود و چون على رحلت نمايد پسرش محمَّد در جاى او امام خواهد بود و چون محمَّد به لقاءاللّه نايل شود، پسرش على و بعد از او پسرش حسن ، بعد از او حجّة بن الحسن امام خواهد بود، اينان دوازده نفر امامند به عدد نقباى بنى اسرائيل )).
نعثل گفت : مكانشان در بهشت كجاست ؟ حضرت فرمود: با من و در درجه من . نعثل گفت : ((اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّه وَ اَنَّكَ رَسُولُ اللّهِ وَاَشْهَدُ اَنَّهُمُ اْلاَوْصياءُ بَعْدَكَ)) . من در كتابهاى گذشته اين طور يافته ام كه فرمودى . و در عهد موسى بن عمران آمده است كه : چون آخرالزمان شود، پيامبرى به نام ((احمد)) مبعوث مى شود كه او خاتم الانبياء است بعد از او پيامبرى نخواهد آمد و از صلب او امامانِ ابرار به عدد اسباط، به وجود مى آيد.(4)
حضرت فرمود: اى اباعماره ! آيا ((اسباط)) را مى شناسى ؟ گفت : آرى يا رسول اللّه ! آنان دوازده نفر بودند؛ اولشان لاوى بن برخيا بود كه مدت طولانى از بنى اسرائيل غايب و بعد ظاهر شد، خداوند به وسيله او شريعت را بعد از كهنه شدن ، پيروز گردانيد و او با ((قرشطياى))(5) پادشاه جنگيد و او را كشت. حضرت فرمود: آنچه در بنى اسرائيل اتفاق افتاد در امت من طابق النعل بالنعل به وجود خواهد آمد و دوازدهمين نفر از نسل من (6) ، غايب مى شود و براى امت من زمانى مى آيد كه از اسلام جز نامى و از قرآن جز اسمى نمى ماند، و در آن وقت خداوند به او اجازه خروج مى دهد. او اسلام را پيروز و دين را تجديد مى كند، بعد فرمود: خوشا! به حال كسى كه آنان را دوست بدارد، واى بر دشمن دارنده آنان و خوشا! به حال كسى كه به آنان چنگ بزند. نعثل پس از شنيدن اين سخنان بپا خاست و در محضر آن حضرت چنين خواند: صَلَّى الْعَلِيُّ ذُو الْعُلى - عَلَيْكَ يا خَيْرَ الْبَشَرْ - اَنْتَ الْنَّبِيُّ الْمُصْطَفى - وَالْهاشِمِيُّ الْمُفْتَخَرْ - بِكُمْ هَدانا رَبُّنا - وَفِيكَ نَرجُو ما اُمِرْ - وَ مَعْشَرٌ سَمَّيْتَهُمْ - اَئِمَّةً اِثْنَى عَشَرْ حَباهُمْ رَبُّ الْعُلى - ثُمَّ صَفّاهُمْ مِنْ كَدَرْ - قَدْ فازَ مَنْ والاهُمْ وَخابَ مَنْ عادى الزَّهَرْ - آخِرُهُمْ يسْقِى الظما - وَهُوَ اْلاِمامُ الْمُنْتَظَرْ - عِتْرتُكَ اْلاَخْيارُ لِى والتّابِعُونَ ما اُمِرْ - مَنْ كانَ عَنْهُمْ مُعْرِضاً - فَسَوفَ يُصْلى بِالسَّقَرْ - ناگفته نماند كه در بعضى عبارات ، ميان ينابيع و فرائد، فرقى هست و ما سؤ ال و جواب فوق را از فرائد ترجمه كرده ايم .
- شيخ عبداللّه شبراوى شافعى مصرى مى گويد:
((وَ قَدْ اَشْرَقَ نُورُ هذِهِ السِّلْسِلَةِ الْهاشِميَّةِ وَالْبَيضَةِ الطّاهِرَةِ الْنَّبَوِيَّةِ وَالْعِصابَةِ الْعَلَوِيَّةِ وَهُمْ اِثْنا عَشَرَ اِماماً مَناقِبُهُمْ عَلِيَّةٌ وَصِفاتُهُمْ سَنِيَّةٌ وَ نُفُوسُهُمْ شَرِيفَةٌ اَبِيّةٌ وَاَرُومَتُهُمْ كَرِيمَةٌ مُحَمَّدِيَّةٌ وَهُمْ مُحَمَّدٌ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ الْخالِصِ بْنِ عَلِي الهادِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوادِ بْنِ عَلِي الرِّضَا بْنِ مُوسى الْكاظِمِ بْنِ جَعْفَرٍ الصّادِقِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْباقِرِ بْنِ عَلِي زَيْنِ الْعابِدِينَ ابْنِ الاِمامِ الْحُسَيْنِ اَخِى الاِمامِ الْحَسَنِ وَلَدى اللّيْثِ الْغالِبِ عَلِيِّ بْنِ اَبِى طالِبٍ رَضِيَ اللّه تَعالى عَنْهُمْ اَجْمَعِينَ)).(7)
يعنى :
((نور اين سلسله هاشميّه و خاندان پاك نبوّت و جمعيت علوى ، گسترش يافته است آنان دوازده نفر امامند، مناقب و فضايلشان والا و اوصافشان عالى و نفوسشان شريف و منيع و حسبشان بزرگوار و محمَّدى است و آنان عبارتند از: محمَّد حجَّة بن الحسن ... عليهم السّلام )).
اين كلمات پاك و عبارات دلپذير، نشان مى دهد كه امامان دوازده گانه عليهم السّلام در نظر بزرگان ، ثابت ، روشن و آشكار بوده است وگر نه به طور ارسال مسلّم چنين چيزى نمى گفتند.
- شعرانى شافعى مصرى بعد از اشاره به خروج دجّال و نزول عيسى عليه السّلام و امثال آن نقل مى كند:
((فَهُناكَ يُتَرَقَّبُ خُرُوجُ الْمَهْدِيِّ عليه السّلام وَ هُوَ مِنْ اَوْلادِ حَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ وَمَوْلِدُهُ عليه السّلام لَيْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبان سَنَةَ خَمْسٍ وَخَمْسِينَ وَمأ تَيْنِ وَهُوَ باقٍ اِلى اَنْ يَجْتَمِعَ بِعِيسى بْنِ مَرْيَمَ فَيَكُونَ عُمُرُهُ اِلى وَقْتِنا هذا - وَهُوَ سَنَةُ ثَمانٍ وَخَمْسِينَ وَتِسِْمِأ ةٍ - سَبْعَمِأ ةِ سَنَةٍ وَسِتَّ سِنِينَ...))(8) .
يعنى :
((آن وقت خروج مهدى عليه السّلام انتظار مى رود و او از اولاد حسن عسكرى است ، ولادتش در شب نيمه شعبان سال 255 بوده و او زنده است تا با حضرت عيسى بن مريم در يك زمان باشند و عمرش تا امروز كه سال 958 است 706 سال مى شود (ناگفته نماند كه عمر حضرت 703 سال مى شود)).
همين كلام را شبلنجى نقل كرده است (9) و كلام شبلنجى در تعيين مهدى موعودصلوات اللّه عليه - چنانكه مى بينيم ، صريح است و قابل تأ ويل نيست .
1 - ينابيع المودّه ، باب 94، ص 494.
2 - فرائد السمطين ، ج 2، ص 133، ذيل حديث 431.
3- ينابيع المودّه ، باب 76، ص 441. ناگفته نماند حافظ قندوزى آن را در ينابيع از فرائد السمطين نقل مى كند ما آن را از فرائد ترجمه مى كنيم .
4- عبارت ينابيع اين است : ((فيكون اوصيائه بعده اثنى عشر...)) اين صحيح است ؛ زيرا على عليه السّلام از صلب آن حضرت نيست .
5 - در ينابيع ((قرسيطا)) است .
6 - عبارت عربى ((الثانى عشر من ولدى )) است آن از باب تغليب و يا بايد به جاى ((ولدى ))، لفظ ((اوصيائى )) باشد.
7 - الاتحاف بحبّ الاشراف ، آخر باب خامس ، ص 180.
8 - اليواقيت و الجواهر، ج 2، المبحث الخامس والستون .
9 - نورالابصار، ص 170، به نقل از: يواقيت و جواهر.
نام كتاب :اتفاق در مهدى موعود عليه السلام
مؤ لف : سيّد على اكبر قرشى
معرفي به دوستان
[+]
نوشته شده توسط
وحید(تنهای تنها)
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388
![]()
|
بخش :
بخش اول:
برادران اهل سنّت در رابطه با مهدى موعود - صلوات اللّه عليه - مى گويند: ما به مهدى نوعى عقيده داريم . به عبارت ديگر: ما منكر مهدى موعود نيستيم ، احاديثى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در باره او صادر شده ، مورد قبول ماست ولى مى گوييم او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه كسى است اما در آينده متولّد مى شود و بعد از بزرگ شدن ، قيام مى كند و حكومت جهانى واحد تشكيل مى دهد، او از نسل فاطمه و از فرزندان حسين عليهم السّلام است .(1)
- شيخ الاسلام حمّوئى شافعى در فرائد السمطين (2) و موفّق بن احمد خوارزمى حنفى در كتاب مقتل الحسين (3) عليه السّلام از ابى سلمى كه شترچران رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود(4) ،نقل مى كنندكه مى گويد:ازرسول خداصلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه مى فرمود:در شب معراج از طرف خداى جليل خطاب آمد كه :
(آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا اُنْزِلَ اِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ ...)(5) ،
گفتم : ((والمؤ منون ))، خطاب رسيد:
راست گفتى اى محمَّد! كدام كس را در ميان امّت خود گذاشتى ؟ گفتم : بهترين آنان را، خطاب رسيد: على بن ابى طالب را؟ گفتم : آرى پروردگارا! خطاب رسيد: يامحمَّد! من به زمين توجه كاملى كردم و تو را از ميان اهل زمين اختيار كردم و نامى از نامهاى خود را براى تو مشتق كردم ، من ياد نمى شوم مگر آنكه تو هم با من ياد شوى ، منم محمود و توئى محمَّد. بعد دفعه دوّم به زمين نظر كردم ، از آن ((على )) را برگزيدم و نامى از نامهاى خود براى او مشتق كردم ، منم اعلى و اوست على . يامحمَّد! من تو را و على ، فاطمه ، حسن ، حسين و امامان از فرزندان حسين را از نور خود آفريدم (6) و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه كردم ، هر كه آن را قبول كرد، نزد من از مؤ منين است و هر كه انكار نمود، از كفّار است . اى محمَّد! اگر بنده اى از بندگان من مرا عبادت كند تا از كار افتد و يا مانند مشك خشكى گردد ولى در حال انكار ولايت شما پيش من آيد، او را نمى آمرزم تا اقرار به ولايت شما كند. اى محمَّد! آيا مى خواهى اوصياى خودت را ببينى ؟ گفتم : آرى بارخدايا! خطاب آمد: به طرف راست عرش خدا بنگر: ((فَالْتَفَتُّ فَاِذا اَناَ بِعَلِي وَفاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَمُوسىَ بْنِ جَعْفَرٍ، وَعَلِىِّ بْنِ مُوسى وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِي وَعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِي وَالْمَهْدِىِّ فِى ضَحْضاحٍ مِنْ نُورٍ قِياماً يُصلُّونَ وَهُوَ - يَعْنى الْمَهْدِيَّ - فِي وَسَطِهِمْ كَأ نَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيُّ وَقالَ يامُحَمَّدُ هؤ لا ء الْحُجَجُ وَهُوَ الثّاثِرُ مِنْ عِتْرَتِكَ وَعِزَّتِى وَجَلالِى اِنَّهُ الْحُجَّةُ الْواجِبَةُ لاَوْلِيائِى وَالْمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِى )) .
يعنى :
((من به طرف راست عرش خدا نگاه كردم ناگاه ديدم : على ، فاطمه ، حسن ، حسين ، على بن الحسين ، محمد بن على ، جعفر بن محمد، موسى بن جعفر كاظم ، على بن موسى الرضا، محمد بن على جواد، على بن محمد هادى ، حسن بن على عسكرى و مهدى را در حالى كه در دريايى از نور ايستاده بودند و نماز مى خواندند، ديدم و مهدى در وسط آنان مانند ستاره درخشانى بود. خدا فرمود: اى محمَّد! اينان حجتها هستند، مهدى منتقم عترت تو است به عزّت و جلال خودم قسم ! او حجّتى است كه ولايتش بر اولياى من واجب است و او انتقام گيرنده از دشمنان من است )).
حافظ حنفى قندوزى ، اين حديث شريف را در ينابيع المودّه (7) از خوارزمى نقل كرده و مى گويد: حمّوئى نيز در فرائد آن را نقل كرده است و در ينابيع به جاى ((والمهدى )) ، عبارت ((ومحمد المهدى بن الحسن )) آمده است ، اين حديث گذشته از دلالت بر مهدى شخصى ، حاوى اسامى مبارك همه امامان - صلوات اللّه عليهم اجمعين - است .
- موفّق بن احمد خوارزمى در مقتل الحسين (8) و شيخ الاسلام حمّوئى شافعى در فرائد السمطين (9) و سعيد بن بشير از على بن ابى طالب ، عليه السّلام نقل كرده اند كه فرمود:
((قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اَنَا وارِدُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ وَاَنْتَ ياعَلِيُّ السّاقِىُّ وَالْحَسَنُ الرّائِدُ(10) وَالْحُسَيْنُ اْلا مِرُ وَ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْفارِطُ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْنّاشِرُ وَجَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ السّائِقُ وَ مُوسىَ بْنُ جَعْفَرٍ مُحْصِيِ الْمُحِبِّينَ وَالْمُبْغِضِينَ وَقامِعُ الْمُنافِقينَ وَعَلِيُّ بْنُ مُوسى مُعِينُ الْمُؤُمِنينَ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مُنْزِلُ اَهْلِ الْجَنَّةِ فِي دَرَجاتِهِمْ وَعَلِىُّ بْنُ مُحَمَّدٍ خَطِيبُ شِيعَتِهِ وَمُزَوِّجُهُمُ الْحُورَ الْعِينَ وَالْحَسَنُ بْنُ عَلِي سِراجُ اَهْلِ الْجَنَّةِ يَسْتَضِيئُونَ بِهِ وَالمَهْدِيُّ شَفِيعُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ حَيْثُ لا يأ ذَنُ اللّهُ اِلاّ لِمَنْ يَشاءُ وَيَرْضى ))
يعنى :
((من پيشتر از شما وارد(11) حوض كوثر مى شوم و تو، يا على ساقى كوثر هستى و حسن ، مدير آن است . حسين ، فرمانده آن مى باشد على بن الحسين ، سابق بر ديگران در رسيدن به آن ، امام باقر مقسّم آن ، جعفر صادق ، سوق دهنده به آن ، موسى بن جعفر، شمارنده دوستان و دشمنان و زايل كننده منافقان ، على بن موسى ، يار مؤ منان ، محمد بن على جواد، نازل كننده اهل بهشت در درجاتشان و على بن محمد هادى ، خطيب شيعه و تزويج كننده حورالعين به آنان است ، حسن بن - على عسكرى ، چراغ اهل بهشت است و مردم از روشنايى آن روشنايى مى گيرند و مهدى موعود شفاعت كننده آنان است در مكانى كه خدا اجازه شفاعت نمى دهد مگر به كسى كه بخواهد و از او راضى باشد)) . اين حديث مبارك نيز كه برادران اهل سنّت به صورت مقبول ، آن
را نقل كرده اند حاوى نامهاى پاك دوازده امام عليهم السّلام است .
1- منظور ما از ((مهدى نوعى )) همين است وگرنه اهل سنّت نيز آن حضرت را فاطمى و حسينى مى دانند.
2- فرائد السمطين ، ج 2، ص 319، حديث571 ،
3- مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن والحسين ، ص 96.
4- ابن اثير در ((اسدالغابه )) مى گويد: ابوسلمى چوپان شتران رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود، نامش را ((حريث )) گفته اند. ابن حجر نيز در ((الاصابه )) چنين گفته است . ناگفته نماند حديث فوق را در فرائد از خوارزمى نقل كرده است .
5- سوره بقره ، آيه 285.
6- درنسخه فرائد ((شبح )) ودرنسخه مقتل خوارزمى ((من سنخ نورمن نورى )) است .
7- ينابيع المودّه ، باب 93، ص 487.
8- مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن و الحسين ، ص 94.
9- فرائد السمطين ، ج 2، ص 321، حديث 572.
10- دركتاب مقتل الحسين لفظ((الذائد))با((ذاء))است يعنى :دوركننده دشمنان ازحوض .
11- ((وارد)) كسى است كه قبل از قافله وارد محلى مى شود نظير ((فارسلوا واردهم فأ دلى دلوه )) .
نام كتاب :اتفاق در مهدى موعود عليه السلام
مؤ لف : سيّد على اكبر قرشى
معرفي به دوستان
[+]
نوشته شده توسط
وحید(تنهای تنها)
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388
![]()
|
بخش :
عقايد اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود
تمام پيامبران بزرگ الهى در دوران مأموريّت الهى خود به عنوان جزيى از رسالت خويش به مردم وعده داده اند كه در آخر الزمان و در پايان روزگار، يك مصلح بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بى دينى و بى عدالتى را در تمام جهان ريشه كن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.
سيرى كوتاه در افكار و عقايد ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چين، ايران و يونان و نگرش به افسانه هاى ديگر اقوام مختلف بشرى، اين حقيقت را به خوبى روشن و مسلّم مى سازد كه همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقايد و انديشه هاى متضادّى كه با يكديگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانى، بسر مى برند.
اينك براى اين كه در باره اين موضوع سخنى به گزاف نگفته باشيم فهرست مختصرى از بازتاب اين عقيده را در ميان اقوام و ملل مختلف جهان در اينجا مى آوريم:
1 ـ ايرانيان باستان معتقد بودند كه: «گرزا سپه» قهرمان تاريخى آنان زنده است و در «كابل» خوابيده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى كنند تا روزى كه بيدار شود و قيام كند و جهان را اصلاح نمايد.
2 ـ گروهى ديگر از ايرانيان مى پنداشتند كه: «كيخسرو» پس از تنظيم كشور و استوار ساختن شالوده فرمانروايى، ديهيم پادشاهى به فرزند خود داد و به كوهستان رفت و در آنجا آرميده تا روزى ظاهر شود و اهريمنان را از گيتى براند.
3 ـ نژاد اسلاو بر اين عقيده بودند كه از مشرق زمين يك نفر برخيزد و تمام قبايل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنيا مسلّط گرداند.
4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند كه يك نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و «ژرمن» را بر دنيا حاكم گرداند.
5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «ماركو كراليويچ» را داشتند.
6 ـ برهمائيان از دير زمانى براين عقيده بودند كه در آخر زمان «ويشنو» ظهور نمايد و بر اسب سفيدى سوار شود و شمشير آتشين بر دست گرفته و مخالفين را خواهد كشت، و تمام دنيا «برهمن» گردد و به اين سعادت برسد.
7 ـ ساكنان جزاير انگلستان، از چندين قرن پيش آرزومند و منتظرند كه: «ارتور» روزى از جزيره «آوالون» ظهور نمايد و نژاد «ساكسون» را در دنيا غالب گرداند و سعادت جهان نصيب آنها گردد.
8 ـ اسن ها معتقدند كه پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، دروازه هاى ملكوت آسمان را براى آدميان خواهد گشود.
9 ـ سلت ها مى گويند: پس از بروز آشوبهايى در جهان، «بوريان بور ويهيم» قيام كرده، دنيا را به تصرّف خود درخواهد آورد.
10 ـ اقوام اسكانديناوى معتقدند كه براى مردم دنيا بلاهايى مى رسد، جنگهاى جهانى اقوام را نابود مى سازد، آنگاه «اودين» با نيروى الهى ظهور كرده و بر همه چيره مى شود.
11 ـ اقوام اروپاى مركزى در انتظار ظهور «بوخص» مى باشند.
12 ـ اقوام آمريكاى مركزى معتقدند كه: «كوتزلكوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثى در جهان، پيروز خواهد شد.
13 ـ چينى ها معتقدند كه «كرشنا» ظهور كرده، جهان را نجات مى دهد.
14 ـ زرتشتيان معتقدند كه: «سوشيانس» (نجات دهنده بزرگ جهان) دين را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.
15 ـ قبايل «اى پوور» معتقدند كه: روزى خواهد رسيد كه در دنيا ديگر نبردى بروز نكند و آن به سبب پادشاهى دادگر در پايان جهان است.
16 ـ گروهى از مصريان كه در حدود 3000 سال پيش از ميلاد، در شهر «ممفيس» زندگى مى كردند، معتقد بودند كه سلطانى در آخرالزمان با نيروى غيبى بر جهان مسلّط مى شود، اختلاف طبقاتى را از بين مى برد و مردم را به آرامش و آسايش مى رساند.
17 ـ گروهى ديگر از مصريان باستان معتقد بودند كه فرستاده خدا در آخر الزمان، در كنار خانه خدا پديدار گشته، جهان را تسخير مى كند.
18 ـ ملل و اقوام مختلف هند، مطابق كتاب هاى مقدّس خود، در انتظار مصلحى هستند كه ظهور خواهد كرد و حكومت واحد جهانى را تشكيل خواهد داد.
19 ـ يونانيان مى گويند: «كالويبرگ» نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد كرد، و جهان را نجات خواهد داد.
20 ـ يهوديان معتقدند كه در آخر زمان «ماشيع» (مهدى بزرگ) ظهور مى كند و ابد الآباد در جهان حكومت مى كند، او را از اولاد حضرت اسحاق مى پندارند، در صورتى كه «تورات»، كتاب مقدّس يهود، او را صريحاً از اولاد حضرت اسماعيل دانسته است.
21 ـ نصارا نيز به وجود حضرت مهدى(عليه السلام) قايلند ومى گويند: او در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و عالم را خواهد گرفت، ولى در اوصافش اختلاف دارند.( او خواهد آمد، ص 87 ـ 88.)
آنچه از نظر خوانندگان گرامى گذشت ـ گرچه همه آنها با حضرت مهدى(عليه السلام)كاملاً تطبيق نمى كند و حتّى برخى از آنها اصلاً با مهدى موعود اسلام وفق نمى دهد. ـ از يك حقيقت مسلّم حكايت مى كند و آن اين كه:
اين افكار و عقايد و آرا كه همه آنها با مضمون هاى مختلف، از آينده اى درخشان و آمدن مصلحى جهانى در آخر الزمان خبر مى دهند، نشانگر اين واقعيّت است كه همه آنها در واقع از منبع پر فيض وحى سرچشمه گرفته است، و لكن در برخى از مناطق دور دست كه شعاع حقيقت در آنجا كمتر تابيده است در طول تاريخ به تدريج از فروغ آن كاسته شده، و فقط كلّياتى از نويدهاى مهدى موعود و «مصلح جهانى» در ميان ملّتها به جاى مانده است.
البته سالم ماندن اين نويدها در طول قرون متمادى، خود بر اهميّت موضوع مى افزايد، و مسأله «مهدويّت» و ظهور مصلح جهانى را قطعى تر مى كند.
بنابراين، عقيده به ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) در آخر الزمان يك عقيده عمومى است و اگر كلمه «مهدى» و واژه هاى ديگر را ـ كه پيروان ساير اديان و مذاهب مختلف جهان بر آن حضرت اطلاق مى كنند ـ از قالب اصطلاح اختصاصى آنها درآوريم، و آن حضرت را «نجات بخش بزرگ آسمانى» يا «مصلح جهانى» و يا «رهايى بخش غيبى» بناميم، اختلاف اسمى هم رفع مى شود.
معرفي به دوستان
[+]
نوشته شده توسط
وحید(تنهای تنها)
تاريخ : دوشنبه دهم فروردین 1388
![]()
|